روزهایم آفتابی نیست

متن مرتبط با «بوی خون رمان» در سایت روزهایم آفتابی نیست نوشته شده است

درماندگی

  • نیلوبلاگ

    آن عاشق بی چارۀ بی چاره منم من درمانده ترین آدم سیاره منم من دردیست درونم که به غیر تو نگویم آن کولی هر جاییِ آواره منم من دانیال علی پناهی رباعی ...

    ادامه مطلب
  • خونۀ مادر بزرگه

  • نیلوبلاگ

        خونۀ مادر بزرگه هزار تـا غُصـه دا&#...

    ادامه مطلب
  • بوی خون

  • نیلوبلاگ

    بـوی خـون مـیـدهـد اشعار من شـوریده مـا ز حـسـرت چـو بمیریم صـدایی نکنیم وحشت از غصه نداریم وفادار است او مـا ز غـم سـوخـتـگـانـیـم و ابـایـی نکنیـم چه سکوتیست که از نـعـره مـا میخیزد مـا ز لـب قـفل شکایت بـه خـدا وا نـکنیم جـان ما گر بستاند چـه خـیـالـی داریـم؟ تو گمان کردی از این خانه حیایی نکنیم؟ همچو صیدیم که در دست یکی صیادیم جـانـمـان گـیـر کـه مـا فـکر رهایی نکنیم در ره بندگی عـشـ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    بوی خون بوی خون آید | بوی خون انسان | بوی خون | بوی خون در دهان | بوی خون در بینی | بوي خون | بوی خون پریودی | بوی خون می آید | بوی خون رمان |