روزهایم آفتابی نیست
کلیه نوشته های این وبلاگ اثر بنده است و از جایی کپی برداری نشده است...
به صبرم استخوان ها آب کردم دل از خون جگر سیراب کردم به سیلی خوردن زهرا رسیدم چه صبر از آتش در باب کردم چهل قبر از برای دفن زهرا که او را در یکی در خواب کردم تمام هستی من دفن میشد و رنج بعد از او را تاب کردم زخشمم کهکشانها خرد میگشت اگر یک خشم بر اصحاب کردم برای خاطر اسلام و قرآن تمام دین و مذهب ناب کردم منم آن ناخدای قهرمانی که امداد پس از گرداب کردم چه یارانی که در مشرق زمین اند پس از جنگی که با اعراب کردم در آن قحطی که دین از تشنگی سوخت تمام دشت را سیلاب کردم برای رفع جهل از ذهن مردم زهر رفتار بد اعجاب کردم چنان قلبم به صدها تکه ببرید که خلق کوفه را قصاب کردم تمام شاهدان من گواهند که از خیبر دری پرتاب کردم به عشق خالق و محبوب قلبم سرم را نذر آن محراب کردم . . . دانیال علی پناهی
برچسبها: شعر اهل بیت, مدح مولا علی, اشعار مذهبی, نوحه
» پناه
» سنگ قبر مادر بزرگ و دایی
» تغییر قسمت
» انتخاب دوباره
» زمان حمله
» مرد میدان
» سپاه پاسداران
» صبر علی
» رهبر
| Design By : Pars Skin |
<!-.-.-Design By : ParsSkin.com-.-.->

