
ی ای پله های ناقه ی من پاهامو زیر ناقه بستن حرمت اولاد رسولو دیدی که بعد تو شکستن؟ خاک رو معجرم نشسته خاک کجا بود تا تو بودی؟ رقیه روی شونه هات بود چه میدونست چیه کبودی ؟ دستاتو دادی واسه اطفال آب به خیمه ها بیاری باب حوائجی و اما حاجت قلبتو نداری بعد تو من ام بنینو با چه خجالتی ببینم حالا که تو به زیر خاکی شرم دارم که رو زمینم کاشکی منم مثل تو داداش تو راه عشقمون فدا شم حسین زیر نیزه دفنه منم اسیر نیزه ها شم قلب منه اونی که کفّار زیر سم اسبا دریدن اونقدر کور و کر شدن که خشم خدامونو ندیدن ....
ادامه مطلب
پس از من روزگار تو سیاه استخودم رفتم ولی چشمم به راه استدر آغوشم بیا ای نور چشممکه این تنهایی قبرم عذاب است************پس از تو داغ هجرت بود بر سرچه آمد بر دلم سخت است باورپس از این من در آغوشت گرفتمدر آغوشم بگیر حضرت مادر....دانیال علی پناهی...این شعر رو بعد از فوت داییم گفتم ....دو بیت اول روی سنگ قبر مادر بزرگم حک شد ودو بیت دوم روی سنگ دایی کوچیکم....چون قبرشون دو طبقس و یه جا دفن شدن...نمیدونم کی و کجا ولی شاید یه روزیکی از شعرای خودمم روی سنگم بزنن ....کسی چمیدونه ......برچسبها: سنگ قبر, مادر و فرزند, سنگ مزار نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد ۱۴۰۳ساعت 21:46 توسط دانیال علی پناهی| بخوانید...
ادامه مطلب
گل خوش بوی دنیای منی توچه خوشبختم فقط مال منی توالهی دردهای تو به جانمکه درمانی به غمهای منی تودانیال علی پناهی...
ادامه مطلب
ميگويند عشق را ببوس و کنار بگذار اما ...نميدانند که من عشق را در سينه کشتم تنش را در ذهنم تکه تکه کردم و پيش چشمم آتش زدم و خاکسترش را به باد سپردم خاکستر باد برده را که نميشود بوسيد ..... ...
ادامه مطلب
آن عاشق بی چارۀ بی چاره منم من درمانده ترین آدم سیاره منم من دردیست درونم که به غیر تو نگویم آن کولی هر جاییِ آواره منم من دانیال علی پناهی رباعی ...
ادامه مطلب
درد نماند در جهان ، من ن کشیده, باشمش زهر غمی نمانده که ، من نچشیده باشمش تکیده بودم از ازل ، پشت و پناه من خدا ولی نکرده هیچ دم ، مرا ز مشکلم جدا کودکی ام خراب شد ، زندگی و جوانی ام آه...
ادامه مطلب
یوسف از بیچارگی در چاه کنعان شد اسیر تو به چاه جمکران بالا و پایین میرویروی کوی غیرت ما شیعیان تیره بخت</span>مینشینی نا امید و باز غمگین میرویکاش میشد مُرد و در وقت ظهورت زنده شد</span>سخت لبریز است صبرم از لب خاموش تویوسف زهرا بمیرم من برای غربتت</span>داغ دل را گریه باید کرد در آغوش توتکیه بر تختت زدند و پادشاهی میکنند</span>منبر پ...
ادامه مطلب
تا در این گور جهان باز نیفتد گذرماین جهان میگذرد من هم از او میگذرمشهریارا ز همه عالم و آدم به دری</span>خوش به حالت که من از دین و خدا هم به درمسیزده نحس ترین روز برای من نیست</span>چونکه هر روزِ جهان ، سخت بیاید به سرمتو در آن روز که عشقت پسرش را بوسید</span>من در این روز که آشفته و آسیمه سرمتو که بی سیم و زری باز هنر داری و من</span&g...
ادامه مطلب
خونۀ مادر بزرگه هزار تـا غُصـه دا...
ادامه مطلب
هر چه مغرور شوم خاک سر کوی تو ام در پی عطر خوش خرمـن گـیـسوی تو ام گـرچـه رفتم ز غمت دورترین جای جهان تـو مـرا یـار بـخـوان یـکسره پهلوی تو ام دانیال علی پناهی برچسبها: رباعی[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۹۶ ] [ 1:44 ] [ دانیال علی پناهی ] [ ]...
ادامه مطلب
بـوی خـون مـیـدهـد اشعار من شـوریده مـا ز حـسـرت چـو بمیریم صـدایی نکنیم وحشت از غصه نداریم وفادار است او مـا ز غـم سـوخـتـگـانـیـم و ابـایـی نکنیـم چه سکوتیست که از نـعـره مـا میخیزد مـا ز لـب قـفل شکایت بـه خـدا وا نـکنیم جـان ما گر بستاند چـه خـیـالـی داریـم؟ تو گمان کردی از این خانه حیایی نکنیم؟ همچو صیدیم که در دست یکی صیادیم جـانـمـان گـیـر کـه مـا فـکر رهایی نکنیم در ره بندگی عـشـ...
ادامه مطلب