سربازان سیاه
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 13:19
xa0xa0بوی باروت بوی گاز ، درد باتوم برقیلرز و رعشه با شوکر از راه دوربوی تند گاز سمی مه شده تو کوچه هابرق پوتین و لباسای سیاهبا اینا زمستونو سر میکنمفکر بعدو از سرم در میکنمبا اینا زمستونو سر میکنمبا اینا
عید من
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 13:19
xa0آن روز که من چو دیگران خواهم مردxa0اندوه زمین در حسرتت خواهم خوردxa0آن روز به الله که چون عید من استxa0روزی که مرا از این زمین باید بردxa0xa0xa0xa0xa0xa0دانیال علی پناهیxa0
جز من
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:46
xa0xa0اندوه مرا تاب ندارد ، جز من .....xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0دانیال علی پناهی
بهترین راه رهایی
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:46
xa0xa0کاش بیمارستانی وجود داشت xa0که میشد در آنجاxa0تمام اعضای بدنت راxa0یکجا اهدا کنی و برای همیشهxa0از این دنیا بروی .... xa0xa0xa0xa0xa0xa0دانیال علی پناهی
صاحب آرزو
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:34
xa0xa0هر که کنارت بپرد ، صاحب بال قو شودxa0هر که ، که نامت ببرد ، صاحب آبرو شودxa0هر که به عشقت برسد ، درب بهشت کوفتهxa0صاحب آمال زمین ، صاحب آرزو شودxa0باده ی تو مست کند ، این همه آدم از زمینxa0هر که تو ساقی اش شد
دار
-
تاریخ: 1398/9/4 ساعت: 19:13
xa0xa0رفتی توxa0 ز نزد من و انگار نه انگارxa0شب تا به سحر مانده ام از داغ تو بیدارxa0بردار و بِکش گردن ما را به سر دارxa0گر نیست مرا چشم قشنگ تو خریدارxa0بعد از تو کنم ترک خدا را که نگوییxa0با این دل آواره ، خداوند ن
جان به لب
-
تاریخ: 1398/9/4 ساعت: 19:13
xa0جانم به لب آمد ز انتظار مرگ و از لب برون نرفتمن عاقلی شدم که برای رهایی ز غم هم پی جنون نرفتبا عقل درد میکشیدم و هرگز نگشتم شادمن نه مرده ام نه زنده ام پس هر چه بادا بادxa0xa0xa0دانیال علی پناهیxa0
پریزاد
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:38
xa0xa0خدا در غصه های تو همینجاستدلت آبی تر از هفتاد دریاستمبادا در دلت غم جا بگیردمبادا قلبت از عشقی بگیردمبادا ابر باشد آسمانتدل دریایی و بس بیکرانتتو را حیف است این قلبی که داریکه در آن بذر های غم بکاری
خستگی
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:38
xa0xa0خستگی های مرا xa0هیچ نفهمید xa0کسی ....xa0xa0xa0xa0xa0xa0دانیال علی پناهی
خوشبخت ترین مرد زمین
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:38
xa0xa0گر سیه رویِ دلم ، ماه ترین خواهم شدxa0با تو خوشبخت ترین مرد زمین خواهم شدxa0تو که انگشتر دنیای پر از نور منیxa0بهر انگشتر زیبات ، نگین خواهم شدxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0دانیال علی پناهی
تو چه میدانستی ؟!
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:38
xa0xa0تو چه میدانستیمن چه شبها مردمو چه غمها که فرو میخوردمتو چه میدانستییاس من تا به کجاستعمق درد من چیستو چه در دل غوغاستتو چه می فهمیدیو چه میپرسیدیاگر اندوه مرادر دلم میدیدیتو نمیدانستیزخم هایم باز اس
پروردگار
-
تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 11:41
xa0xa0تو چه تنها و چه تنها و چه تنها بودیxa0در سیه چال ، و هم قصر زلیخا بودیxa0تو به هر ملک که رفتم ، بنشستی از پیشxa0هر کجا نام خدا بود ، تو آنجا بودیxa0قهر کردم به تو و ، قهر نکردی با منxa0من در این زشتی و تو ، ی
خفقان
-
تاریخ: 1398/8/4 ساعت: 11:41
xa0xa0و چه دردیست گرانxa0بغض و سکوت و خفقانxa0همه رفتند ، غمی نیستxa0عزیزم ، تو بمان .....xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0دانیال علی پناهی
ترسیم بهشت
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 2:52
xa0xa0+ عزیزم؟ - جانم؟+ میگم میشه تا خوابت نبرده یه کم با هم حرف بزنیم ؟- آره عزیزم من که از خدامه+ میگم تو دوست داری بهشت چه شکلی باشه؟دوست دارم سلیقتو بدونم ... اول تو بگو بعد من میگم ...- خب راستش سوال
می رفتم
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 2:52
xa0تو را از یاد می بردمxa0خودم از یاد می رفتمxa0پناهم عشق بود اما xa0به دست باد می رفتمxa0چنان صیدی به پای خودxa0پی صیاد می رفتمxa0چه شبهایی که در جادهxa0که با فریاد می رفتمxa0جهان از بی کسی پر شدxa0پی همزاد می رفتمxa0شدم
دوای درد
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 2:52
xa0گل خوش بوی دنیای منی توxa0چه خوشبختم فقط مال منی توxa0الهی دردهای تو به جانمxa0که درمانی به غمهای منی توxa0xa0xa0xa0xa0xa0دانیال علی پناهی
چشمان تو
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 2:52
xa0xa0در پی چشمان تو رفت ، هر نفس از وجود منxa0آه چه ساده میرسی ، به عمق تار و پود منxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0دانیال علی پناهی
دل تنگ
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 2:52
xa0xa0چقدر از دوری ات دلتنگ هستمxa0برایت با جهان در جنگ هستمxa0چه خوش باشد بیایی در سرشتمxa0تویی زیبایی این سرنوشتم xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0دانیال علی پناهی
چه میشد ؟
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 2:52
xa0xa0چه میشد با تو قدری شاد باشم ؟xa0ز غمهای جهان آزاد باشم xa0چه میشد دستهایت را بگیرم ؟xa0برایم تب کنی بهرت بمیرم xa0xa0xa0xa0xa0دانیال علی پناهی
سی سالگی
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 2:52
xa0xa0دست تقدیر چنین خواست و سی ساله شدمxa0در پس عمر گران آه چه جزغاله شدمچیزی از عمر نفهمیدم و در این مابینگریه ها کردم و درمانده ی هر ساله شدممن که دنباله ی یک چاره بگشتم همه عمرچاره گم کردم و من این همه