ی ای پله های ناقه ی من پاهامو زیر ناقه بستن حرمت اولاد رسولو دیدی که بعد تو شکستن؟ خاک رو معجرم نشسته خاک کجا بود تا تو بودی؟ رقیه روی شونه هات بود چه میدونست چیه کبودی ؟ دستاتو دادی واسه اطفال آب به خیمه ها بیاری باب حوائجی و اما حاجت قلبتو نداری بعد تو من ام بنینو با چه خجالتی ببینم حالا که تو به زیر خاکی شرم دارم که رو زمینم کاشکی منم مثل تو داداش تو راه عشقمون فدا شم حسین زیر نیزه دفنه منم اسیر نیزه ها شم قلب منه اونی که کفّار زیر سم اسبا دریدن اونقدر کور و کر شدن که خشم خدامونو ندیدن .
برچسب:
نویسنده: یاسین کاظمی
روزهایم آفتابی نیست
کلیه نوشته های این وبلاگ اثر بنده است و از جایی کپی برداری نشده است...
رهبر
تو بیتش پرچم هیچ اجنبی نیست تو راه حق کسی اینقدر قوی نیست نه تدبیر کسی اندازه اونه نه هیچ علامه ای اینقدر میدونه همیشه عاشق شعر و کتابه که گاهی از سر خوندن میخوابه فهیم و مهربون و با شعوره همیشه فکر اون فردای دوره یه جور آینده ها رو خوب میدونه که انگار وصل به هفت آسمونه لباسش ساده و فکرش عمیقه تمام ثروتش یک بند عقیقه همه دارایی هاش چفیه هاشه که اون هم سهم بچه شهداشه رسوند ایرانو
برچسب:
نویسنده: یاسین کاظمی
روزهایم آفتابی نیست
کلیه نوشته های این وبلاگ اثر بنده است و از جایی کپی برداری نشده است...
صبر علی
به صبرم استخوان ها آب کردم دل از خون جگر سیراب کردم به سیلی خوردن زهرا رسیدم چه صبر از آتش در باب کردم چهل قبر از برای دفن زهرا که او را در یکی در خواب کردم تمام هستی من دفن میشد و رنج بعد از او را تاب کردم زخشمم کهکشانها خرد میگشت اگر یک خشم بر اصحاب کردم برای خاطر اسلام و قرآن تمام دین و مذهب ناب کردم منم آن ناخدای قهرمانی که امداد پس از گرداب کردم چه یارانی که
برچسب:
نویسنده: یاسین کاظمی
روزهایم آفتابی نیست
کلیه نوشته های این وبلاگ اثر بنده است و از جایی کپی برداری نشده است...
سپاه پاسداران
سپاه قدس یعنی پاک بودن گهی دنیا گهی افلاک بودن به گوش حضرت حق راز گفتن و لبیک ملائک را شنفتن سپاه اینجا یعنی صیاد شیراز که با روح الامین میکرد پرواز سپاهی مرجع عشق و امید است پس از شبهای طولانی رسیدست سپاهی یعنی از ایام پر غم رسیده روز تهرانی مقدم جهان آرا به دشمن حرب کردن چو چمران پشت خود بر غرب کردن سپاهی قدرت اسلام و دین است به راه حق ختم الامرسلین است به
برچسب:
نویسنده: یاسین کاظمی
روزهایم آفتابی نیست
کلیه نوشته های این وبلاگ اثر بنده است و از جایی کپی برداری نشده است...
مرد میدان
زمان حمله است از مرد میدانز نسل پر فتوح و پاک سلمانکه ما آن شیر مردان خداییمبه بالا وصل و از دنیا جداییمزدیم آن کافران اجنبی رازمین نگذاشتیم حرف نبی رابه اسرائیل خار چشمهاییمسری داریم و از رهبر سواییموگرنه قلب و روح انقلابیم سراپا گوش فرمان امامیماگر رهبر بخواهد قله ی قافزمینش را برایش میکنم صافتل آویو است اینک مقصد مانداریم از کسی ما هیچ پروامسلمانها به شوق و اتحادند که اسر
برچسب:
نویسنده: یاسین کاظمی
تو تنها تکیه گاه زندگیمی.بجز تو دل به کی میشه ببندم.میون گریه هام از دست مردم.تو باعث میشی با ایمان بخندم.پناهم میشی تا از دست دنیا.سرم رو دامنت آروم باشه.کی مثل تو رو خاک خیس قلبم.بازم بذر محبت رو بپاشه.تا از عدل علی وارت میترسم.ندارم ترسی از مخلوق عالم.تموم لشگر دنیا علم شه.سر سوزن نمیشه بد شه حالم.محبت هایی که دارم تو قلبم.همه تقلید رفتار تو بوده.شجاعت دارم از مرد بزرگی.که از ترس خدا توی سجوده.تو خورشیدم توی هفت آسمونی.تو، تو جسم حقیرم مثل جونی.من اونقدر عاشقت هستم که میخوام.همه دنیا بمیرن تو بمونی. . . . . دانیال علی پناهیبرچسبها: مدح مولا علی, اشعار مذهبی, مرجع اشعار مذهبی نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور ۱۴۰۳ساعت
23:59 توسط دانیال علی پناهی|
برچسب:
نویسنده: یاسین کاظمی
یه روزی تو بهشت آسوده بودیمسرای جاودانو دیده بودیمغمی از ریشه ماها رو نمیزدتبر یا تیشه ماها رو نمیزدنبود هرگز برامون دل گرفتننبود این مرگ و این محفل گرفتنتا آدم از درخت میوه ای خوردکه انگار آسمون اونجا ترک خوردزمین شد تکیه گاه امن آدمکه تا امروز شد غرق از می غمهزاران جنگ و ظلم و جور و بیدادکی تا این حد بدی رو یاد ما داد؟ که ای کاش اون درختو میبریدنیا حتی اونو آتیش میکشیدناگه ادم میدونست حال ما روغمای تا ابد بی انتها رودیگه هرگز از اون میوه نمیچیدفقط یک عیش کوتاهو نمیدیدبه دور اون درخت دیوار میساختروی دیوار تیغ و خار میساختهمه روزامونو تیره نمیکردغما رو بر بشر چیره نمیکردماها امروز آواره نبودیمدیگه مفلوک و بیچاره نبودیمبرای هر کدوم از ما یه خونهیه قصری که نوکش تا آسمونهنبود این خشکسالی، جنگ، قحطیبرامون بود هر نوع از درختیدیگه طماع و رند و بد نبودیماسیر این شب ممتد نبودیمدروغی رو لبی هرگز نمیگفتنمیشد با فریب و حیله ها جفتدیگه بازیچه ی مردم نبودیمپی نون و پی گندم نبودیمتا صدها سال با دلبر می گشتیمبا پرواز از مسیری بر می گشتیمبه جای این شراب گند دنیاخدا میداد جامی از طهورابه جای این کسالت های همگونمیومد توی دست و پای ما، جوننبین اینجا فقط حسرت میخوردیمبا هر داغی ز هر دردی میمردیمما اونجا از غما آزاد بودیمکنار هم همیشه شاد بودیمدیگه چیزی ما رو اینجور نمیشکستزمین با غصه ماها رو نمیبستماها درگیر داغ میل سیبیممریضیم و به دنبال طبیبیمماها حسرت کشای رو زمینیمکه رویاها رو تو مردن میبینیمدیگه امیدی به دنیا نداریمبرای گریه کردن جا نداریمچقدر از نامرادی زخم خوردیمچقدر این استخون تو زخم بردیمچقدر از داغ دل خون گریه کردیمالهی که بریم و برنگردیمامیدم اینه این دنیا تموم شهکه این پایانِ کلِ آرز
برچسب:
نویسنده: یاسین کاظمی
برچسب:
نویسنده: یاسین کاظمی
به صهیون ها بگین از غزه تا شام قراره دفن شن تو مهد اسلام قراره تا ابد آواره باشنز خشم عالمی بیچاره باشن نشون ترسو تو روشون می بینیم به زودی ناله صهیون می بینیم توچشماشون میبینی گریه ی غم ندارن آبرو تو کل عالم فلسطین تا ابد سهم حماسه که با خونش میسازه صد حماسه ما نسل فتنه ها رو برمیداریم به جای سگیونیست آدم میاریم یه ایرانی تومیدون بی هراسه حسابت بسته میشه رو فرانسه به اردن تکیه میدی یا اروپا ؟که تنها راه داری سمت دریا نه آمریکا برات راه نجاته نه قلب مردم دنیا باهاته به زودی ریشه هاتون خشک میشه که دست هر مسلمون مشت میشه به زودی شاهد سیل فراریم هراسی از ابر قد قد نداریم ما تو این معرکه پیروز میشیم برای هرشبت کابوس میشیم ندای حمله رهبر بلند شهمیتونه روزهاتون رنگ شب شهاگه فطرس دراد از آشیونهشما رو سرجاتون مینشونه چه موشک ها براتون بی قرارن دمار از روزگارتون درارننمیمونه کسی اونروز پهلوتون زیر پوتین ما میره گلوتون به زودی مهدی ما پیش عیسی نماز ظهر میخونن تو اقصی .....دانیال علی پناهیبرچسبها: صهیونیست, صهیون, اسرائیل, حمله ایران به اسرائیل نوشته شده در جمعه پنجم مرداد ۱۴۰۳ساعت
22:39 توسط دانیال علی پناهی|
برچسب:
نویسنده: یاسین کاظمی
صد بار دگر اگر به دنیا آیموالله که صد بار تو را میخواهمهر قدر که از تو دور باشد جسممصد بار به دنبال تو من می آیمروحم به تو پیوند شد از عالم زرای بوی خوشت از همه گلها بهترمن با تو چنین واله و شیدا گشتمای معنی زیبای تو نام همسر.....بداهه تقدیمی به همسرم...دانیال علی پناهیبرچسبها: عاشقانه, بداهه عاشقانه, شعر عاشقانه, عکس عاشقانه نوشته شده در جمعه پنجم مرداد ۱۴۰۳ساعت
22:52 توسط دانیال علی پناهی|
برچسب:
نویسنده: یاسین کاظمی
خدا میخواست در این عشق من شرمنده ات باشماگر چه برد بود عشقتولی بازنده ات باشمبرایم لقمه ای دیگردر اوج آستینش بودندای هاتفی در منبه وحی دلنشینش بودکه از این عشق خود بگذربرایت عشق دیگر هستبرای گریه های توبه دلسوزی چو مادر هستبرای خواب شبهایت فقط او قصه میگویدره دل دادگی بر توفقط او با تو میپویدبه داد و نعره ای گفتمفقط این عشق میخواهماز این بهتر نمی بینماز او بهتر نمیخواهمفقط با او دلم گرم استمن با او فقط شادماگر عالم شود حووا منم با او فقط آدمدر آن لحظه تو در فردوسدر خواب خوشی بودیره روز ازل را همدرون خواب پیمودیتو با عشقت سفرهاییبه روز اولین کردیکه خاکم را گرفتی ودرون کیسه ات کردیچنین با ارزش و ماهیکه عشقت عین پاکی بودبرایم مثل تو کی هستبرایت مثل من کی بودمن آنقدر از تو خوشبختمکه جسمم با تو می میردنفس های مرا گاهیغم عشق تو می گیردخدا این دید و بعد از آنتو را در دامنم انداختبرایت سخت جنگیدمکه مهرت بر دلم انداختبه صبرم حضرت ایوب در آشفته حالی بودنمیدانی چه رنجی بودنمیدانی چه حالی بودفقط این را بدان عشقمکه من با عشق تو شادمخدا را شکر میگویمکه از غیر تو آزادم.......دانیال علی پناهیبرچسبها: عاشقانه, عکس عاشقانه, شعر عاشقانه, غزل نوشته شده در جمعه پنجم مرداد ۱۴۰۳ساعت
23:27 توسط دانیال علی پناهی|
برچسب:
نویسنده: یاسین کاظمی
علی یعنی سراپا غیرت و دینعلی یکه سواری بود بر زینعلی یعنی سخاوت با شرافتعلی یعنی طهارت با اصالتعلی یعنی عدالت در قضاوتعلی یعنی دیانت با سیاستعلی آن پادشاه عالم عشقعلی کل کتاب مبهم عشقعلی آیینه ایثار و ایمانعلی یعنی تمام فخر انسانعلی هم شانه روح الامین استعلی چون ریشه دین در زمین استعلی چون تک درختی در کویر استعلی از زندگی بد جور سیر استعلی تنها ترین مرد جهان استعلی را هر نکویی بود آن است. . . دانیال علی پناهیبرچسبها: شعر مدح امیرالمومنین, مدح علی علیه السلام, شعر مولودی نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی ۱۴۰۲ساعت
23:15 توسط دانیال علی پناهی|
برچسب:
نویسنده: یاسین کاظمی
در دلم این همه آمالِ فرو ریخته بود. جگرم از همه ی اهل زمین سوخته بود. چه کسی بود زمین خوردن ما را بیند. آن زمانی که در این سینه غم اندوخته بود. نای دلشاد شدن در دل بی تاب نبود. گوئیا دل به صلیب غمت آویخته بود. محتضر در دل بستر پی عزرائیل اش. آن دلی بود که با یاد تو آمیخته بود.. . . دانیال علی پناهیبرچسبها: غزل, شعر کلاسیک, شعر جدید, شاعران ایرانی نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی ۱۴۰۲ساعت
23:34 توسط دانیال علی پناهی|
برچسب:
نویسنده: یاسین کاظمی
جوونی ساکت و افسرده بودمتو صحرا یک گل پژمرده بودمیه شب با گریه ها می برد خوابمیه روزم میرسید این غم حسابم نمیدونی چقدر سرخورده بودمنمیدونی چه شبها مرده بودمنمیدونی که از دلتنگی منبه حالم گریه میکرد حتی دشمنچقدر از قلب من خون می چکیدهکه عمق دردمو هیچکس ندیدهتو رو تا دیدم این دنیا عوض شدبرای قلب من عشق تو بس شدتو بودی که به دنیا رنگ دادیبه قلب ساکتم آهنگ دادیمنو از عمق غم بیرون کشیدیبه هر چی لایقش بودی رسیدیتو با من بال هاتو باز کردیکنار قلب من پرواز کردینمیدونی چقدر خوبه وجودتپر از نوره جهانم از حضورتتو رو تا زنده هستم دوست دارمتویی روشنگر شبهای تارمزمانی که منو تنها میذاشتنرو قلب من یه دنیا پا میذاشتنتو با مرهم کنار من رسیدیهمه نا گفتنی ها رو شنیدیپذیرفتی که با من شاد باشیقسم خوردم تو هم آزاد باشیتموم ایده های زندگیمیتو معنای همه وابستگیمیتو ؛ روحت پاک و ماه و مهربونهوجودت واجبه هر جای خونهتو عشقت واجبه دوریت حرومهتو رو با خنده دیدن آرزومهمیگم جایی که اسمت هست عشقهکه شک کردم تو ماهی یا فرشتهنه چیز سختیه ؛ نه یک معماستمیدونم عشق ماه من فریباست......دانیال علی پناهی....تقدیم به همسر عزیزم.که خیلی عاشقشمبرچسبها: دلبر, همسر, عشق, عاشقانه نوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد ۱۴۰۲ساعت
19:26 توسط دانیال علی پناهی|
برچسب:
نویسنده: یاسین کاظمی
وطن یک روز دست انگلیسی ٬ وطن یک روز دست آمریکاییچه تحقیری میون ملک ما بود ٬ نجات جون ما دست خدا بودکه از بس مردم ایران غیورن ٬ نجیبن مومنن خوب و صبورنخدا آورد مردی چون خمینی ٬ جهاد ما شد از بعدش حسینیزدیم از ریشه دست اجنبی رو٬تمام مستشار خارجی روکه ایران دست ایرانی بمونه ٬ که دور از فتنه ی جانی بمونهکه بعد از اون همه تحقیر و توهین ٬ ببینی اون کجا بود و کجاست اینهمونایی که لنگ غرب بودن ٬ تو رنگا و تو فیلما غرق بودنحالا امروز تو اوج اقتدارن ٬ نیازی به ابر قدرت ندارنمگه کم ضربه زد این انگلیسی ؟ چه حرف خیری هست توی بی بی سی؟که مرز ما رو از افغان جدا کرد٬در تجزیه رو با فتنه وا کردبرامون قحطی و جنگو رقم زد ٬ درخت نسلمونو با تبر زدهنوزم چشمشون رو خاکمونه٬ که ایران دست ایرانی نمونهبنازم رهبرم سید علی رو ٬ قوای ناب ملک فاطمی روکه تدبیرش رسوند ایرانو در اوج ٬ چه نیکو ناخدایی بود تو این موجکه سربازای راهش بی شمارن ٬ هراسی از صف دشمن ندارنمیون لشگر مزدور و مجرم ٬ حریف کل شون بود حاج قاسمکه داعش بود از ترسش یه گوشه ٬ لباس رزمشو قاسم نپوشهبه ترس و زمزمه گفتن تمومه ٬ اگه این قاسمه اکبر کدومه؟میمونه توی اوج ایران زمینم ٬ به راه حق مگه از پا میشینم؟نمیذارم که خاکم جا به جا شه ٬ یه شن از خاک ایرانم جدا شهنمیذارم تو دست کفر باشه ٬ کسی اینجا حریفم هست پاشهبگو ما بچه های انقلابیم ٬ به خاک تشنه ی ایران چو آبیمبه دشمن ها بگو هستیم تا جون ٬ که ما ازنسل سلمانیم تو میدوندانیال علی پناهیبرچسبها: ایران, شعر حماسی, شعر کلاسیک, شعر وطن نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم بهمن ۱۴۰۱ساعت
23:6 توسط دانیال علی پناهی|
برچسب:
نویسنده: یاسین کاظمی