
هـنوز وقـت آن نشد ، به قلب مـا ســر بـزنـی ؟ بگذری از غرور خود ، به خانه ام در بـزنـی ؟ بـه قـلـب دشـمـنـانـمـان ، ضـربـۀ آخـر بـزنـی ؟ ایـن هـمـه تـردیـد سـیـه ، به رنگ باور بزنـی ؟ هـنـوز وقتش نشده ، کـوک بـه سـازت بـزنـی ؟ با دل هم آهنگ شوی ، سخن ز وصلت بزنـی ؟ هـنـوز بـا خـنـجـر خـود ، نیش بـه قلبم بـزنـی ؟ زخـم زبان تازه ای ، بـه جـای مـرحـم بـزنـی ؟ چـه بـی وفـایـی نکـند ، لـگـد بـه بختت بـزنـی ؟ میگذرم از تو اگر ، به عـشـق تهمت بـزنـی ... دانیال علی پناهی...
ادامه مطلب