
ی ای پله های ناقه ی من پاهامو زیر ناقه بستن حرمت اولاد رسولو دیدی که بعد تو شکستن؟ خاک رو معجرم نشسته خاک کجا بود تا تو بودی؟ رقیه روی شونه هات بود چه میدونست چیه کبودی ؟ دستاتو دادی واسه اطفال آب به خیمه ها بیاری باب حوائجی و اما حاجت قلبتو نداری بعد تو من ام بنینو با چه خجالتی ببینم حالا که تو به زیر خاکی شرم دارم که رو زمینم کاشکی منم مثل تو داداش تو راه عشقمون فدا شم حسین زیر نیزه دفنه منم اسیر نیزه ها شم قلب منه اونی که کفّار زیر سم اسبا دریدن اونقدر کور و کر شدن که خشم خدامونو ندیدن ....
ادامه مطلب
قدرت مطلق ما پهنه ی بازوی علی ستجبرئیل است فقط ، آنکه سخنگوی علی ستخوش به حال دل هر کس که دمی رویش دیدچه سعادت برسد بر آن که پهلوی علی ستآنچه از خون حسین است همه روی زمینجنس آن خون عظیمی ست که بر مو...
ادامه مطلب
دگر آرامم نیستآنچه میخواهم نیستاین دل وحشی منلحظه ای رامم نیستدانیال علی پناهی...
ادامه مطلب
چقدر از دوری ات دلتنگ هستمبرایت با جهان در جنگ هستمچه خوش باشد بیایی در سرشتمتویی زیبایی این سرنوشتم دانیال علی پناهی...
ادامه مطلب
سر چونکه شکست از عشق ، دیوار نمیخواهداین زندگی نکبت ، تکرار نمیخواهدهر روز شبیه هم ، ای لعن بر این دنیا من در پی او مُردَم ، او یار نمیخواهددرد است و دواخانه ، بیمار نمیخواهداین دایره ی بد شکل ...
ادامه مطلب
دل من .....تو چه پخته ای ، که خام نمیشوی ؟مرغ وحشی ای که رام نمیشوی زیر و روی جهان بدیدی و دیگربازیچه ی دست ایام نمیشوی ...دانیال علی پناهی...
ادامه مطلب
ميگويند عشق را ببوس و کنار بگذار اما ...نميدانند که من عشق را در سينه کشتم تنش را در ذهنم تکه تکه کردم و پيش چشمم آتش زدم و خاکسترش را به باد سپردم خاکستر باد برده را که نميشود بوسيد ..... ...
ادامه مطلب
یه دله و یه دنیا دری وری که از آدم میخواد و تو نمیتونی بهش بدی و کلافت میکنه عین یه بچه لوس و بهانه گیر اشکتو در میاره مردشور ببره هر چی دله .... دانیال علی پناهی...
ادامه مطلب
ببین یک کـوه از ماتـم شـدم من غریب و بی کس اعظم شدم من چنین محکوم حبس غم شـدم من چه بد تنها در این عالم شـدم من فدای دسـتـهـای مـهـربـانت فدای بوسه از اعماق جانت سرم را شیره میمالم که رفتی چه آسان میکنم بر دل خیانـت چه شبها بغض ها را قورت دادم چـه ایـامـی بـه مـرگ امـیـدوارم چه قانون عجی...
ادامه مطلب
ایـن راز نهفته اسـت و مـن مـیـدانـم دل در گـــرو یـــار نــگــه مــیــدارم هـم وقت سـکـوت مهر دارم بر لـب هــم وقـت غـزل ز نـام او مـیـخـوانـم گـر دست نیاز من دراز است بر او چون عاش و پاک و پاکباز است همو بی دین نشوم تا دل تو دین من است تا حضرت حق نگاهدار اسـت از او دانیال علی پناهی...
ادامه مطلب